کلید اصلی بالا بردن افزایش اعتماد به نفس این است

کلید اصلی بالا بردن افزایش اعتماد به نفس این است

دقت کرده‌اید وقتی در یک جشن عروسی شرکت می‌کنید، چقدر فضا با دنیای عادی متفاوت است؟ انگار وارد دنیای دیگری شده‌اید که ظاهر آن با زندگی روزمره متفاوت است. آنقدر چهره و تیپ بعضی‌ها تغییر کرده که آنها را به جا نمی‌آوریم. غذاها هم مثل غذاهایی نیستند که در زندگی روزمره می‌خوریم. همه با هم مهربانند، بر خلاف زندگی روزمره، همه می‌خندند، بر خلاف زندگی روزمره. اما من با این‌ها کاری ندارم. می‌خواهم توجه‌تان را به چیز دیگری جلب کنم: صدا! از لحظه‌ای که وارد تالار عروسی می‌شوید صدای گروه موسیقی و دست و جیغ و داد رهایتان نمی‌کند، به خصوص اگر کنار باند گروه موسیقی بنشینید که دیگر قابل توصیف نیست، من بارها تجربه‌اش را داشته‌ام. آنقدر صداها بلند است که هیچ صدای دیگری را نمی‌شنوید، انگارهمه دارند جلوی شما پانتومیم بازی می‌کنند، چون صدای هیچ کس را، جز صدای گروه موسیقی نمی‌شنوید. با هیچ کس هم نمی‌توانید صحبت کنید چون صدای همدیگر را نمی‌شنوید، مگر اینکه داد بزنید که آن را هم بعد از چند جمله بیخیال می‌شوید، چون حنجره‌تان به مرز پاره شدن نزدیک می‌شود. ترجیح می‌دهید سکوت کنید و فقط نظاره‌گر باشید و خیار و موزتان را بخورید. من بارها این شرایط را تجربه کرده‌ام.

تالار عروسی و اعتماد به نفس چه ربطی به هم دارند؟

چه چیزی باعث شده بود یک گوشه بنشینید، منفعل بمانید و کاری نکنید؟ صداهای زیاد در تالار! درون همه ما هم این گونه است، گاهی آنقدر صداهای زیادی وجود دارد که اجازه نمی‌دهند کار خودمان را بکنیم. گاهی آنقدر بلند می‌شوند که خسته و مستاصل می‌شویم، اما کاری از دستمان برنمی‌آید، تسلیم آن صداها هستیم. صدایی که می‌گوید: “تو نمیتونی”، “تو بی‌عرضه‌ای”، “اگه شکست بخوری چی؟” و … . هر قدر این صداها بلندتر باشند، تسلط بیشتری روی شما خواهند داشت و شما را خسته‌تر خواهند کرد.

بعید است که در عمرتان از خوبی‌های اعتماد به نفس نشنیده باشید. تا به حال چند نفر به شما گفته که اعتماد به نفس خوب است؟ پدر و مادرتان، برادر یا خواهرتان، دوستتان، در شبکه‌های اجتماعی، در سخنرانی‌های انگیزشی، در کتاب‌ها و … . اما یک صدا در وجودتان بوده که از بقیه صداها بلندتر بوده است و آن صدای درونی شماست که موج منفی می‌دهد و در هر کاری که دوست دارید انجام دهید پارازیت می‌اندازد. ممکن است صداهای دیگری در وجودتان باشند که سعی دارند شما آنها را بشنوید. صداهایی که می‌گویند “شما بی‌عرضه نیستید”، “تو میتونی”، پاشو و نشون بده که میتونی” و … . اما آن صدای منفی آنقدر قوی شده که صداهای دیگر زورشان به آن نمی‌رسد. مثل همان صدای عروسی. مهمانان و اطرافیان شما دوست داشتند با شما حرف بزنند و صدایشان را بشنوید، اما آنقدر صدای باند بلند بود که اجازه نمی‌داد صدای آنها را بشنوید.

منشا صدای درونی ما چیست؟

آزمایش همسایه بددهن:

ممکن است بگویید بله. خب طبیعی است که فکر کنید حق با صدای درونتان است. این صدا را یک عمر شنیده‌اید. پس عجیب نیست که آن را به مرور باور کرده باشید. بیایید به این سناریو فکر کنید:

امروز صبح از خانه خارج می‌شوید، یک نفر از همسایه‌ها جلوی درب ورودی آپارتمانتان شما را می‌بیند و به شما می‌گوید: “چه تیپ ضایعی داری”. این را می‌گوید و از شما دور می‌شود. شما با خود می‌گویید: “عجب آدم بی‌ادبی بود، مگه تیپ من چشه؟ خیلی هم خوبه”. به راه خود ادامه می‌دهید و متعجب از طرز برخورد همسایه‌تان هستید اما سعی می‌کنید اهمیتی به حرفش ندهید. به سر کوچه که می‌رسید میبینید یک نفر آنجا ایستاده است. تا شما را می‌بیند، با صدای بلند به شما می‌خندد و تیپتان را مسخره می‌کند. این بار تعجبتان بیشتر می‌شود. کمی به فکر فرومی‌روید که نکند تیپ شما مشکل دارد و خودتان خبری ندارید. هر چقدر نگاه می‌کنید مشکلی پیدا نمی‌کنید. به راهتان ادامه می‌دهید، اما دوباره و سه‌باره و چهار‌باره نفراتی را در مسیر راهتان می‌بینید که به شیوه‌های مختلف شما و تیپتان را مسخره می‌کنند. تا به محل کارتان برسید، احتمالا یا خیلی عصبانی یا سرخورده شده‌اید حداقل این است که به فکر رفته‌اید که چرا این همه آدم باید تیپ و ظاهر شما را مسخره کنند. به سراغ همکارتان که دوست صمیمی‌تان است می‌روید و از او می‌پرسید که آیا تیپتان مشکلی دارد؟ او می‌گوید نه، سپس شما ماجرا را برای او بازگو می‌کنید و با هم تعجب می‌کنید که موضوع از چه قرار است. خب امروز تمام شده است و می‌خواهید برای فردا برنامه‌ریزی کنید. حال یک سوال: آیا برای فردا همان لباس را می‌پوشید؟ ممکن است دیگر آن لباس را برای مدتی نپوشید. اگر هم دوباره بخواهید آن را بپوشید کمی تردید خواهید داشت که نکند دوباره آن آدم‌ها یا امثال آنها را ببینید که تیپتان را مسخره کنند. در هر حال شما اندکی تردید نسبت به آن لباس به درون شما راه یافته است، حداقل اینکه خاطره‌ای بد از آن برایتان مانده است.

حال می‌خواهم رازی را با شما در میان بگذارم:

همه آن کسانی که شما را در مسیر مسخره کردند، دوستان من بودند و آمده بودند شما را اذیت کنند. هیچ کدام از آنها حقیقت را نگفته بودند و فقط می‌خواستند شما را به چالش بکشند!

احتمالا بعد از چند فحش آبدار به من تردیدتان نسبت به آن لباس از رفته و دوباره آن لباس را خواهید پوشید. اما چرا تا قبل از اینکه این راز را با شما در میان بگذارم، به پوشیدن دوباره آن لباس تردید داشتید؟ فقط به دلیل حرف چند نفر که پشت هم با حرفهایشان شما را بمباران کرده بودند! ما آدم‌ها به همین راحتی و با شنیدن چند جمله غیرمنطقی می‌توانیم از انجام کاری منصرف شویم.

حالا این مساله را در نظر بگیرید که شما با وجود اینکه بزرگسال هستید و اراده دارید تا با حرف دیگران مخالفت کنید تحت تاثیر قرار می‌گیرید، اگر کودک بودید چه می‌کردید؟ احتمالا همانجا می‌زدید زیر گریه! و این دقیقا همان اتفاقی است که در کودکی برایمان افتاده است. زورمان به اطرافیانمان نمی‌رسید، قدرت منطق و استدلالمان هم زیاد نبود، پس مجبور بودیم بیشتر آنچه را که به ما گفته می‌شد بپذیریم، بدون اینکه مبنای منطقی برای آنها وجود داشته باشد. صرف اینکه آن باورها بر ما تحمیل می‌شد، اکثر آنها را پذیرفتیم و با خود به بزرگسالی آوردیم و تبدیل شدند به صدای درونمان. بله، این صداها همان باورهایی هستند که در دوران کودکی و نوجوانی و طی خاطرات تلخ گذشته در ما ایجاد شده‌اند، بدون اینکه مبنای منطقی داشته باشند.

حال باید با این صداها چه کرد؟

باید صداهای درست را از نادرست تشخیص داد. درست‌ها را نگه‌داشت و به آنها گوش داد و نادرست‌ها را خاموش کرد. مثلا اینکه پدر و مادرتان در کودکی به شما می‌گفتند که دروغ کار زشتی است، صدای درستی است، اما اینکه کسی به شما دائم می‌گفت دست و پا چلفتی هستید درست نبوده است. این فقط یک باور اشتباه بوده است، چون هیچ انسان سالمی دست و پاچلفتی به دنیا نمی‌آید.

چه صداهایی درون شما وجود دارند می‌خواهند شما را ضعیف کنند؟

چه صداهایی را از دوران کودکی می‌شنیدید که مدام به شما سرکوفت می‌زدند؟

این صداها و افکاری را که در شما ایجاد کرده‌اند شناسایی کند، آنها را بنویسید و مجدد به آنها فکر کنید. آیا واقعا حق با آن صداهاست؟

آیا شما واقعا توان و شایستگی کمتری از دیگران دارید و یا فقط به خاطر شنیدن این صداها فکر می‌کنید که توانایی‌تان کمتر است؟

ممکن است ضعف‌هایی داشته باشد اما هیچ انسانی‌ هم بدون ضعف نیست، هیچ انسانی!

با اقدام کردن آن صدا را پایین بیاورید

برگردیم به صدای باند صوتی در تالار عروسی. اگر صدا شما را کلافه می‌کرد چه می‌کردید؟ یا جای خود را عوض می‌کردید که از باند دور شوید یا به بیرون از تالار می‌رفتید که هوایی بخورید و برای لحظاتی به گوشتان استراحت دهید. از جای خود بلند شدن و تلاش کردن یک روش عالی برای خاموش کردن این صداست. مثلا اگر صدای درونتان به شما می‌گوید که نمی‌توانید با کسی دوست شوید، دقیقا بر خلافش عمل کنید. سعی کنید به هر جمعی که رفتید با چند نفر ارتباط برقرار کنید و با آنها گرم بگیرید. اگر صدای درونتان گفت که نمی‌توانید فلان مشکل را حل کنید، آن مشکل را به بخش‌های کوچکتری تقسیم کنید و یکی از آن بخش‌ها را حل کنید. اقدام کردن خود به خود باعث می‌شود به آن صدا توجه کمتری کنید، همچنین تسلط شما را بر آن صدا زیاد می‌کند، چون با هر اقدام به خود نشان می‌دهید که آن صدا می‌تواند درست نباشد.

آگاهی برای بالا بردن اعتماد به نفس کافی نیست، باید …

چرا آدم‌ها کتاب‌های مختلفی را برای افزایش اعتماد به نفس خود می‌خوانند اما هیچ اقدامی برایش انجام نمی‌دهند؟ حکایت نوشابه است که می‌دانید به ضررتان است، اما می‌نوشید. موقت خوب می‌شوید اما قدرت واقعی را در شما ایجاد نمی‌کند.

برای افزایش اعتماد به نفسم از کجا شروع کنم؟

از هر جا شروع کنید خوب است؛ گاهی با زیر سوال بردن افکارتان و پی بردن به حقیقت آنها شجاعت پیدا می‌کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و گاهی با یک اقدام آنچنان اعتماد به نفسی می‌گیرید که دیگر تره‌ای برای آن صدا خرد نخواهید کرد. استفان کینگ، نویسنده آمریکایی می‌گوید: “ترسناک‌ترین لحظه درست قبل از شروع کردن است”.

مهم این است که شروع کنید. اگر پایبند به تلاش برای بالا بردن اعتماد به نفستان باشید، روزی خواهد رسید که پادشاه قلمرو زندگی‌تان خواهید شد. آنگاه دیگر هیچ صدایی حق ندارد بدون اجازه شما بلند شود و همه صداها باید با اجازه شما بلند شوند.

منتظر نباشید تا همه کتاب های جهان و همه مقالات این سایت را بخوانید تا اعتماد به نفس را شروع کنید. از همین حالا اقدام کنید. همین حالا!

 

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید