چرا با اینکه می‌دانید اعتماد به نفستان کم است، اما تلاشی برایش نمی‌کنید؟

چرا با اینکه می‌دانید اعتماد به نفستان کم است، اما تلاشی برایش نمی‌کنید؟

چرا با اینکه می‌دانید اعتماد به نفستان پایین است اما تلاشی برایش نمی‌کنید؟

اگر دندانتان درد کند چه می‌کنید؟ احتمالا برای مدتی با آن کنار می‌آیید تا حتی‌المقدور سراغ دندانپزشک نروید، مثلا قرص می‌خورید یا کمی تحمل می‌کنید تا درد بعد از چند روز فروکش کند. چرا؟ چون درست کردن دندان هم خرج دارد و هم درد! اما از جایی به بعد دیگر نمی‌توانید درد دندان را تحمل کنید و ممکن است از فرط درد بیهوش می‌شوید. سراغ دندانپزشک می‌روید تا شما را از شر این درد سردردآور و مزمن نجات دهد. هر قدر سعی کردید پول خرج نکنید و از درد کشیدن دندان راحت شوید، بالاخره نتوانستید و کوتاه آمدید. حالا وضعیت دیگری را در نظر بگیرید. اگر در دوران مدرسه در درسی ضعیف بودید چه می‌کردید؟ توصیه معلم‌ها و پدر و مادرتان این بود که بیشتر درس بخوانید! اما شما اغلب این کار را نمی‌کردید. موقع امتحانات یا امید داشتید تقلب کنید تا در آن درس قبول شوید یا روی کمک معلم حساب می‌کردید و یا کلا بیخیال آن درس می‌شدید و می‌گفتید: “هر چه بادا باد! قبول نشدم هم نشدم”. اگر هیچ کدام از این‌ها را نداشتید و یا در رودربایستی با معلم و همکلاسی‌هایتان بودید شاید کمی تلاش می‌کردید تا یک نمره 10 بگیرید و شر آن درس را از سرتان کم کنید. خیلی کم پیش می‌آمد (شاید هم هیچ وقت پیش نیامد) که در آن درس خیلی تلاش کنید تا نمره خیلی خوبی بگیرید.

وجه مشترک 2 مثال بالا چیست؟ اینکه خیلی اوقات تا مجبور نشویم تلاش نمی‌کنیم. چون ما آدم‌ها موجودات خیلی زرنگی هستیم. متاسفانه یا خوشبختانه تلاش کردن تنها راه محقق کردن آرزوهایمان نیست. به دنبال این هستیم که راهی آسان‌تر برای رسیدن به هدفمان پیدا کنیم، تلاش کردن انرژی و زمان زیادی را می‌طلبد و ما میل به تنبلی داریم و مغزمان دوست دارد انرژی کمتری مصرف کند. از این رو گاهی تلاش کردن آخرین گزینه‌ای است که به سراغ آن می‌رویم.

حالا ممکن است با خود بگویید: “ریاضی که به دردم نمی‌خورد، برایش دلیل داشتم که در آن تلاشی نمی‌کردم اما اعتماد به نفس که که به دردم میخورد، چرا درستش نکردم؟ دوباره جواب من همان است که نوشتم: همیشه حیله‌هایی برای مقابله با چیزهایی که در آنها ضعیف هستیم داریم.

حیله‌های شما برای مقابله با کمبود اعتماد به نفس

از شاگرد زرنگ‌ها بدتان می‌آید

یادتان هست وقتی در کلاس درس معلم سوالی می‌پرسید، شاگردان زرنگ کلاس دستشان را بالا می‌بردند و داوطلب می‌شدند تا به سوال معلم پاسخ دهند و نمره مثبت بگیرند؟ بعضی از بچه‌های کلاس، علی‌الخصوص آنهایی که آخر کلاس می‌نشستند، آن شاگردان زرنگ را افرادی خودشیرین می‌دانستند که حاضرند برای یک نمره خود را برای معلم لوس کنند. شاید شما جزو آن شاگردان زرنگ بودید و شاید مثل بقیه بچه‌های کلاس. اگرچه حتی اگر جزو شاگردان زرنگ کلاس هم بودید، احتمالا از اینکه رقبایتان دست بالا می‌بردند تا به سوالات معلم پاسخ دهند حرص می‌خوردید.  این شرایط الان هم در محل کار شما وجود دارد. شاگردان زرنگ و رقبا دست از سر شما برنمی‌دارند. تا مدیرتان سوالی را در جلسه مطرح می‌کند و یا برای پروژه‌ای کمک می‌خواهد، عده‌ای وجود دارند که می‌خواهند خودی نشان دهند و با مدیر ارتباط برقرار کنند. ممکن است همچنان مثل گذشته فکر کنید، مثلا با خود بگویید فلانی می‌خواهد خودش را جلوی مدیر خوب نشان دهد تا ترفیع بگیرد یا حقوقش زیاد شود. در واقع این طرز فکر برایتان باقی مانده که نمایش توانایی‌ها و ارائه نظرات در جمع کاری ظاهری و خودنمایانه است. ممکن است شما این طرز فکر را از مدرسه و دوستان خود نگرفته باشید، بلکه در دوران کودکی از پدر و مادر خود آموخته باشید. مثلا در جمعی کسی خودش را نشان دهد و وقتی پدر و مادرتان به خانه می‌آمدند از آنها بدگویی می‌کردند. به این ترتیب این تفکر برایتان باقی ماند که اگر کسی توانایی‌های خود را در جمع به دیگران نشان دهد کار زشتی انجام داده است. در نتیجه از این کار خودداری می‌کنید و در جمع‌ها به دنبال مشارکت، نظر دادن و نمایش توانایی‌های خود نخواهید بود.  اما حالا بیایید جای خود را با مدیرتان عوض کنید. اگر شما جای آن مدیر بودید، آیا دوست نداشتید اعضای تیمتان در جلسه مشارکت کنند؟ جلسه‌ای را تصور کنید که در آن از نیروهایتان می‌خواهید نظر بدهند و هیچ کس دست بلند نمی‌کند. چه حسی پیدا می‌کنید؟ مسلما برایتان ناخوشایند است، چون همه مدیران آرزو دارند نیروهای فعال و پویایی داشته باشند که به آنها در رسیدن سازمان به اهدافش کمک کنند.

مثال‌های فراوانی از این دست در زندگی روزمره وجود دارند؛ مثلا فردی که به غذای بد رستوران اعتراض می‌کند و شما این عمل را زشت می‌دانید، کسی که به بی‌عدالتی نانوا در دادن نان به مشتریان اعتراض می‌کند و شما با خود می‌گویید: “ای بابا چرا شلوغش میکنه” و … . این طرز فکر که نسبت به چنین افرادی بیزار هستید و رفتارشان را نمی‌پسندید باعث می‌شود خودآگاه و یا ناخودآگاه، نداشتن اعتماد به نفس را در خود توجیه کنید و در پی بهتر شدن نباشید.

حالا شاید بهتر باشد دوباره به افکار خود بازگردید و بین 2 چیز فرق بگذارید؛ اینکه کسانی که در جمع صحبت می‌کنند و خود را نشان می‌دهند دارند یک نمایش ظاهری را بازی می‌کنند یا واقعا به دنبال مشارکت، گرفتن حق خود و پیشرفت هستند؟ دسته شاید کارشان قبیح باشد، اما آیا کار دسته دوم هم قبیح است؟ چه اشکالی دارد هر کسی با ارائه توانایی‌های واقعی خود به دنبال پیشرفت و کمک کردن به خود و دیگران باشد؟ اگر نفرت خود را از نمایش واقعی (نه ظاهری) از توانایی‌های خود از بین ببرید، می‌توانید توانایی‌های خود را بهتر نمایش دهید. یادتان باشد که علاوه بر شما دیگران هم از این کارتان استفاده می‌کنند، چون دارید با استعدادها و توانایی‌هایتان به آنها کمک می‌کنید.

فرار را به قرار ترجیح می‌دهید تا صورت مساله را پاک کنید

“کوتاه بیا!”

“ولش کن، ارزششو نداره!”

“یه معذرت بخواه و قال قضیه رو بِکَن”

احتمالا این جملات را هنگام دعوا و بحث و دلخوری بارها و بارها از اطرافیانتان شنیده‌اید. تسلیم شدن گاهی به ظاهر بی‌دردسرترین و دم‌دستی‌ترین روش برای حل مسائل است. یک معذرت‌خواهی ساده می‌کنید و قضیه حل و فصل می‌شود، ساکت می‌شوید و در خودتان می‌ریزید، حق را به طرف مقابل می‌دهید و خود را قانع می‌کنید که اشتباه از شما بوده است.اما آنچه که اوضاع را خراب‌تر می‌کند این است که شما خشم خود رو در خود فرومی‌برید و آن را در جای دیگری خالی می‌کنید. به قول فروید:

“احساسات ابراز نشده هرگز نمی‌میرند، آنها زنده به گور می‌شوند و بعدها با شمایلی کریه‌تر دوباره نمایان می‌شوند”

ممکن است در مقابل دیگران عصبانی شوید و با آنها بحث کنید یا اینکه در خود بریزید و به مرور زمان به فردی افسرده و ناراحت تبدیل شوید. فرار به ظاهر بی‌دردسرترین راه حل در مواجهه با بسیاری از مشکلات از جمله کمبود اعتماد به نفس است. فقط کافی است  ساکت شویم یاخود را پنهان کنیم. با این روش صورت مساله را پاک کرده‌ایم. گویی مساله‌ای نیست که بخواهیم حلش کنیم. یک بار و دو بار و سه بار فرار کردن باعث می‌شود احساس آرامش کنیم، اما بعد از مدتی یا احساس حقارت و به این حقارت عادت می‌کنیم یا احساس حقارت آنقدر ما را آزار می‌دهد که از خودمان بدمان می‌آید و این یعنی مصداق همان جمله فروید که بالاتر نوشتم.

اینکه با خود می‌گویید چرا خود را به دردسر بیندازید، گاهی مثل این است که نخواهید به قله کوه صعود کنید چون دردسر دارد، اما در عوض زیبایی‌های بالای کوه را از دست می‌دهید.

یارکشی می‌کنید تا اعتماد به نفس پایین خود را جبران کنید

اگر در دوران کودکی از کسی که زورش از شما بیشتر بود چه می‌کردید؟ احتمالا به پدر و مادر و برادر و خواهر بزرگترتان می‌گفتید تا دمار از روزگار آن فرد دربیاورند. الان هم ممکن است همان کار را تکرار کنید. مثلا برای چانه زدن با صاحبخانه بر سر قیمت، خودتان وارد گفتگو نمی‌شوید و دوستتان را با خود می‌برید تا او چانه بزند و احتمالا شما در حین صحبت‌های آنها از خجالت سرخ می‌شوید. یا اگر بخواهید به شرایط محل کارتان اعتراض کنید، آنقدر در خودتان نگه می‌دارید تا داد همه دربیاید و یکی نماینده شما شود تا با مدیرتان صحبت کند، اما شما این کار را نمی‌کنید، همش با خود می‌گویید “بذار یکی دیگه بره حرف بزنه، یه دست صدا نداره” و از این جور حرف‌ها. این هم یکی دیگر از حیله‌هایی است که ما به خود می‌زنیم تا به زعم خودمان خود را به دردسر نیندازیم. اما اگر یاری را نداشتید و نتوانستید در تیمی قرار بگیرید چه؟ می‌خواهید مدت‌ها عذاب بکشید تا یک زورو با شنل مشکی و شمشیر بُرنده از راه برسد و شما را نجات دهد؟

حمله می‌کنید تا گل نخورید

شاید اطرافتان کسانی را دیده باشید (یا شاید خودتان این گونه باشید) که مدام از همه ایراد بنی‌اسراییلی می‌گیرند و خود را کامل و عالی جلوه می‌دهند. خیلی مطمئن نباشید که آنها مثل ظاهرشان در همه چیز عالی باشند و تمام انتقادات و ایراداتی که از شما و دیگران می‌گیرند واقعی باشد. ورزشی‌ها ضرب‌المثل معروف دارند که می‌گویند بهترین دفاع حمله است! یعنی حمله کن تا گل نخوری. خیلی از آنها به این دلیل از بقیه ایراد می‌گیرند و به آنها حمله می‌کنند که می‌خواهند خود را از حمله و انتقادات دیگران مصون کنند. در واقع این کار از نظر روانی برای آنها یک مکانیزم دفاعی است، در واقع حمله می‌کنند تا مشکل پایین بودن اعتماد به نفسشان آشکار نشود، اما به محض اینکه مورد انتقاد قرار گرفتند ناراحت و یا خشمگین می‌شوند، قهر می‌کنند و به هم می‌ریزند. حمله کردن و دائما ایراد گرفتن از دیگران یکی دیگر از حیله‌هایی است که ما به خود و دیگران می‌زنیم تا مشکل پایین بودن اعتماد به نفس خود را پنهان کنیم. اما این روش هم مثل بقیه ترفندهایی که تا اینجا درباره آنها نوشتم شاید در کوتاه‌مدت جواب دهد کمکی در بلندمدت به شما نمی‌کند که هیچ، اطرافیانتان را از شما ناراضی و رابطه‌تان را با آنها خراب می‌کند. شاید بین همسالان خود درسال‌های دور کسانی را به خاطر داشته باشید که از پدر و مادر خود متنفر بودند، چون دائم از آنها ایراد می‌گرفتند و به آنها سرکوفت می‌زدند. حال ممکن است شما هم با چنین رفتارهایی این حس را در اطرافیانتان ایجاد کنید.

ویلیام گلسر، روانشناس و مبدع تئوری انتخاب در روانشناسی 5 نیاز اصلی را برای بشر ضروری می‌داند: نیاز به بقا، نیاز به عشق، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح و نیاز به قدرت. در تحقق هر 5 مورد شما به اعتماد به نفس نیاز دارید؛ اگر بخواهید در محیط کارتان موفق شوید، درآمد خوبی کسب کنید و در موقعیت فعلی‌تان باقی بمانید و یا پیشرفت کنید(بقا)، اگر بخواهید کسی را که دوست دارید جذب خود کنید (عشق)، اگر بخواهید هر جایی که هستید احساس آزادی کنید و خود را زیر سایه دیگران نبینید (آزادی)، اینکه بخواهید کارهایی را انجام دهید که واقعا دوستشان دارید و از انجام آنها خجالت نکشید (تفریح) و اینکه بخواهید در زندگی و شغل خود احساس قدرت کنید و اختیار آنها را در دستان خود بگیرید (قدرت).

همان طور که خواندید؛ بر خلاف مشکلات فیزیکی و جسمی، ما آدم‌ها برای مسائلی مثل کمبود اعتماد به نفس که به روح و روان ما مربوط است، خودآگاه و یا ناخودآگاه از حیله‌های زیادی استفاده می‌کنیم. ممکن است به این وضعیت عادت کنید و با خود بگویید “بیخیال، فعلا که گذشت، از این به بعد هم میگذره”. بله میگذرد، اما با چه کیفیتی؟ مثل این است که عینکی سیاه به چشم بزنید و رنگ‌های واقعی دنیا را نبینید و لذت نبرید، مثل این است که پنبه‌ای در گوشتان فرو کنید و صدای دلنشین یک موسیقی جذاب را نشنوید. در واقع وقتی از حیله‌ها و روش‌هایی استفاده می‌کنید که اعتماد به نفس پایین خود را جبران کنید و تلاشی برای افزایش آن نمی‌کنید، دارید دنیا را با یک عینک دودی و پنبه‌ای در گوش می‌بینید و می‌شنوید. کاریتان پیش می‌رود، اما طعم واقعی آن را حس نمی‌کنید، طعم زندگی و موفقیت، طعم یک عشق بی‌پروا، طعم داشتن آزادی در زندگی شخصی، طعم واقعی تفریح و لذت بردن و طعم داشتن اختیار و قدرت در زندگی.

ممکن است الان درد بکشید، اما همین درد می‌تواند در شما این انگیزه را ایجاد کند که تلاش بیشتری کنید و سعی کنید زندگی بهتری را برای خود بسازید.

 

 

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما بخوانید

51 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • Trafik kuralları, trafik akışının sorunsuz bir şekilde ilerlemesini sağlamak içindir.
    Ancak bazen toplum lehine olmayan bazı faaliyetleri caydırmak için de kullanılabilirler.

    Herkesin neye izin verilip neyin verilmediğini bilmesi
    önemlidir. Bu makale, bazı popüler trafik kurallarını ve
    bunların sonuçlarını tartışmaktadır.

    Forum Trafik

دیدگاهتان را بنویسید